در مجالی که برایم باقیست باز همراه شما مدرسه ای میسازم

در مجالی که برایم باقیست
باز همراه شما  مدرسه ای می سازم 

که در آن همواره اول صبح
به زبانی ساده
مهر تدریس کنند
و بگویند خدا
خالق زیبایی
و سراینده ی عشق
آفریننده ی ماست
مهربانیست که ما را به نکویی
دانایی
زیبایی
وبه خود میخواند
جنتی دارد نزدیک٬زیبا و بزرگ
دوزخی دارد ـ به گمانم ـ

ادامه مطلب راهم ببینید

ادامه نوشته

درزندگی چنان باشتاب حرکت نکنیم که دیگران مجبور به پرتاب پاره آجر شوند

 روزی مردی ثروتمند در اتومبیل جدید و گران قیمت خود با سرعت فراوان از خیابان کم رفت و آمدی می‌گذشت. ناگهان از بین دو اتومبیل پارک شده در کنار خیابان یک پسر بچه پاره آجری به سمت او پرتاب کرد. پاره آجر به اتومبیل او برخورد کرد. مرد پایش را روی ترمز گذاشت و سریع پیاده شد و دید که اتومبیلش صدمه زیادی دیده است. به طرف پسرک رفت و او را سرزنش کرد. پسرک گریان، با تلاش فراوان بالاخره توانست توجه مرد را به سمت پیاده رو، جایی که برادر فلجش از روی صندلی چرخدار به زمین افتاده بود جلب کند. 

پسرک گفت: "اینجا خیابان خلوتی است و به ندرت کسی از آن عبور می کند. برادر بزرگم از روی صندلی چرخدارش به زمین افتاده و من زور کافی برای بلند کردنش ندارم. برای اینکه شما را متوقف کنم ناچار شدم از این پاره آجر استفاده کنم". مرد بسیار متأثر شد و از پسر عذر خواهی کرد. برادر پسرک را بلند کرد و روی صندلی نشاند و سوار اتومبیل گران قیمتش شد و به راهش ادامه داد.

نکته ها : نکته اخلاقی : در زندگی چنان با سرعت حرکت نکنیم که دیگران مجبور شوند

ادامه نوشته

فکر کردن با اندکی آرامش و سکوت


روزی کشاورزی متوجّه شد ساعتش را در انبار علوفه گم کرده است.  ساعتی معمولی امّا با خاطره ای از گذشته و ارزشی عاطفی بود.  بعد از آن که در میان علوفه بسیار جستجو کرد و آن را نیافت از گروهی کودکان که در بیرون انبار مشغول بازی بودند مدد خواست و وعده داد که هر کسی آن را پیدا کند جایزه ای دریافت نماید.
کودکان به محض این که موضوع جایزه مطرح شد به درون انبار هجوم آوردند و تمامی کپّه های علف و یونجه را گشتند امّا باز هم ساعت پیدا نشد.  کودکان از انبار بیرون رفتند و درست موقعی که کشاورز از ادامۀ جستجو نومید شده بود، پسرکی نزد او آمد و از وی خواست به او فرصتی دیگر بدهد.  کشاورز نگاهی به او انداخت و با خود اندیشید، "چرا که نه؟ به هر حال، کودکی صادق به نظر میرسد."
پس کشاورز کودک را به تنهایی به درون انبار فرستاد.  بعد از اندکی کودک در حالی که ساعت را در دست داشت از انبار علوفه بیرون آمد.  کشاورز از طرفی شادمان شد و از طرف دیگر متحیّر گشت که چگونه کامیابی از آنِ این کودک شد.  پس پرسید، "چطور موفّق شدی در حالی که بقیه کودکان ناکام ماندند؟"
پسرک پاسخ داد، "من کار زیادی نکردم؛ روی زمین نشستم و در سکوت کامل گوش دادم تا صدای تیک تاک ساعت را شنیدم و در همان جهت حرکت کردم و آن را یافتم."
ذهن وقتی که در آرامش باشد بهتر از ذهنی که پر از مشغله است فکر میکند. هر روز اجازه دهید ذهن شما اندکی آرامش یابد و در سکوت کامل قرار گیرد و سپس ببینید چقدر با هوشیاری به شما کمک خواهد کرد زندگی خود را آنطور که مایلید سر و سامان بخشید

محدوديّت های ذهنی به محدوديّت های واقعی تبديل می شوند

در متن زیر، نتیجه ی آزمایشاتی تحت عنوان " محدودیّت و پیامدهای آن " برای برخی موجودات زنده آمده است. به راستی آنچه تا کنون درباره ناتوانی های مان به ما گفته شده چه تاءثیر شگرف و پنهانی بر ما و ذهن ما دارد.

   نتیجه ی آزمایش  بر حيوانات به سادگی به ما نشان می دهند که چگونه محدوديّت های ذهنی تحميل شده از جانب محیط، بر ما تاثیر می گذارد. آزمایشات انجام شده بر کَک، فيل و دلفين نمونه های خوبی هستند:

 کک ها حشرات کوچک و جالبي هستند. آنها گاز می گيرند و خيلي خوب می پرند. آن ها به نسبت قدّشان قهرمان پرش ارتفاع هستند .اگر يک کک را در ظرفی قرار دهيم از آن بيرون می پرد. پس از مدّتي روی ظرف را درپوش مي گذاريم تا ببينيم چه اتفاقی رخ مي دهد.

کک می پرد و سرش به درپوش می خورد و  پايين می افتد. دوباره می پرد و همان اتفاق مي افتد. اين کار را مدّتی تکرار می کند. سرانجام درپوش را بر می داريم و کک دوباره می پرد ولی فقط تا همان ارتفاع. درپوش برداشته شده و محدوديّت فيزيکي، رفع شده است، ولی کک فکر می کند اين محدوديت همچنان ادامه دارد.

  مطلب ادامه دارد

ادامه نوشته

اعتماد رمز موفقیت در هر کشور

سال ۸۹  با یک شرکت ایرانی برای راه اندازی یک سامانه نرم افزاری قراردادی از سوی سازمان با آنها منعقد کردیم وبعد از اتمام کار طبق معمول بنده طی نامه ای به شرکت طرف قرارداد از همکاری شان تشکر کردم واز نیروی کارشناس آن شرکت نیز در آن نامه قدردانی کردم دیروز مجدداْ برای ارائه دمویی از کارهای جدید شرکت جلسه ای با نمایندگان شرکت داشتیم یکی از کارشناسان آن شرکت که در سال ۹۰ نیز کار دیگری را به نمانیدگی از آن شرکت برای سازمان ما انجام داد گفت همکار قبلی ما که در پروژه قبلی همکاری داشت به کشور آلمان مهاجرت کرده و اظهار داشته آن نامه ای که آقای ممبنی نوشته برای جذب من در آلمان خیلی موثر بوده و خیلی براش مهم بود که من چه چیزی نوشتم که اینقدر برای آن کشور مهم بود من سوابق نامه را در اتوماسیون اداری سازمان جستجو کردم به ایشان نشان دادم مطلب خیلی مهمی نبود اما آنچه برایم جالب بود اینکه در آن کشور برای یک مستند سازمانی اینقدر ارزش قائل هستند ولی در کشور ما به دلیل همین مسئله ساده ولی بسیار مهم بی اعتمادی به بالاترین مستندات اولاْ با دیده تردید نگاه می شود بعدهم وقتی اطمینان حاصل شود توجهی نمی شود . قدیم ها با یک یادداشت یک عالم دینی که فلانی نماینده من هستند مردم چقدر وجوهات می دادند ولی الان چی ٬ما به کجا رسیدیم ؟ چه کسانی به فرهنگ غنی این جامعه صدمه زدند ؟ چه کسی مسئول مسائل فرهنگی جامعه است ؟توصیه می کنم همه آحاد مردم باید در خصوص اعتماد سازی تلاش کنند ولی مسئولین بیشتر وبیشتر چون ریشه اعتماد صداقت است و ریشه بی اعتمادی نیز دروغگویی !!!!!

خدمت به خلق

آورده اند که در مجلس شیخ ابوالحسن خرقانی (عارف قرن پنجم) سخن از کرامت می رفت و هر یک از حاضران چیزی می گفت.شیخ گفت:کرامت چیزی جز خدمت خلق نیست.
چنان که دو برادر بودند و مادر پیری داشتند.یکی از آن دو پیوسته خدمت مادر می کرد و آن دیگر به عبادت خدا مشغول می بود.یک شب برادر عابد را در سجده ، خواب ربود.آوازی شنید که برادر تو را بیامرزیدند و تو را هم به او بخشیدند.
گفت: من سالها پرستش خدا کرده ام و برادرم همیشه به خدمت مادر مشغول بوده است، روا نیست که او را بر من رجحان نهند و مرا به او بخشند.
 ندا آمد  :
 آنچه تو کرده ای خدا از آن بی نیاز است و آنچه برادرت می کند، مادر بدان محتاج.

۳۷ویژگی ایرانیان از دید صادق هدایت در کتاب بوف کور


1- اکثر ما ایرانی ها تخیل را به تفکر ترجیح می دهیم.
2- اکثر مردم ما در هر شرایطی منافع شخصی خود را به منافع ملی ترجیح می دهیم.
3- با طناب مفت حاضریم خود را دار بزنیم.
4- به بدبینی بیش از خوش بینی تمایل داریم.
5- بیشتر نواقص را می بینیم اما در رفع انها هیچ اقدامی نمی کنیم.
6- در هر کاری اظهار فضل می کنیم ولی از گفتن نمی دانم شرم داریم.
7- کلمه من را بیش از ما به کار می بریم.
8-غالبا مهارت را به دانش ترجیح می دهیم.
9- بیشتر در گذشته به سر می بریم تا جایی که اینده را فراموش می کنیم.
10- از دوراندیشی و برنامه ریزی عاجزیم و غالبا دچار روزمرگی و حل بحران هستیم.

ادامه مطلب را هم در ادامه ملاحظه فرمائید
ادامه نوشته