مطالبی آموزنده

ONE .  Give people more than they expect and do it cheerfully .

توقع مردم را بیشتر از آنچه که هست بر آورده کرده و آنها را خوشحال کنید
TWO .  Marry a man/woman you love to talk to . As you get older, theirconversational skills will be asimportant as any other .
با کسی ازدواج کنید که همیشه برای صحبت با او مشتاق هستید زیرا در کهنسالی
صحبت کردن مهمترین مهارتی است که به آن نیاز خواهید داشت
THREE .  Don't believe all you hear, spend all you have or sleep all you want .
 هر آنچه را که می شنوید باور نکنید
هر طور که دوست دارید زندگی کنید
FOUR When you say, 'I love you,' mean it .
وقتی میگویید " دوستت دارم " واقعآ دوست بدارید
FIVE .  When you say, 'I'm sorry,' look the person in the eye .
وقتی از کسی "معذرت خواهی" می کنید در چشمانش نگاه کنید
SIX .  Be engaged at least six months before you get married .

ادامه مطلب را در بخش ادامه ملاحظه فرمائید

ادامه نوشته

پيش از اتخاذ هر اقدام و تلاشي براي حل مسائل، ابتدا مطمئن شويد كه آيا اصلاً مسئله اي وجود دارد يا خير

مايكل، راننده اتوبوس شهري، مثل هميشه اول صبح اتوبوسش را روشن كرد و در مسير هميشگي شروع به كار كرد. در چند ايستگاه اول همه چيز مثل معمول بود و تعدادي مسافر پياده مي شدند و چند نفر هم سوار مي شدند. در ايستگاه بعدي، يك مرد با هيكل بزرگ، قيافه اي خشن و رفتاري عجيب سوار شد..
او در حالي كه به مايكل زل زده بود گفت: «تام هيكل پولي نمي ده!» و رفت و نشست.
مايكل كه تقريباً ريز جثه بود و اساساً آدم ملايمي بود چيزي نگفت اما راضي هم نبود. روز بعد هم دوباره همين اتفاق افتاد و مرد هيكلي سوار شد و با گفتن همان جمله، رفت و روي صندلي نشست و روز بعد و روز بعد...
اين اتفاق كه به كابوسي براي مايكل تبديل شده بود خيلي او را آزار مي داد. بعد از مدتي مايكل ديگر نمي تواست اين موضوع را تحمل كند و بايد با او برخورد مي كرد. اما چطوري از پس آن هيكل بر مي آمد؟ بنابراين در چند كلاس بدنسازي، كاراته و جودو و ... ثبت نام كرد. در پايان تابستان، مايكل به اندازه كافي آماده شده بود و اعتماد به نفس لازم را هم پيدا كرده بود.
بنابراين روز بعدي كه مرد هيكلي سوار اتوبوس شد و گفت: «تام هيكل پولي نمي ده!»
مايكل ايستاد، به او زل زد و فرياد زد: «براي چي؟»
مرد هيكلي با چهره اي متعجب و ترسان گفت: «تام هيكل كارت استفاده رايگان داره.»
پيش از اتخاذ هر اقدام و تلاشي براي حل مسائل، ابتدا مطمئن شويد كه آيا اصلاً مسئله اي وجود دارد يا خير!

حذف تخصص و تشديد بي‌اخلاقي

مطلب زیر از سایت مدیران ایران به نقل از دکتر محمود سریع‌القلم *،استاد دانشگاه شهید بهشتی برای من ایمیل شده است به دلیل اینکه بخش عمده ای از مطالب آن با حقایق موجود همخوانی زیادی داشته برای مطالعه خوانندگان محترم در این ژست آمده است

چه اتفاقی می‌افتد وقتی یک فرد غیرمتخصص و بی‌تجربه بر مصدر کار و سمتی قرار می‌گیرد؟ حتی با یک نگاه عمومی، می‌توان پیامدهای زیر را تصور کرد:


1- وارونه جلوه دادن واقعیت‌ها
2- نمایش، ظاهرسازی و دروغ‌های پی‌درپی
3- به هدر رفتن منابع و سرمایه
4- بهره‌برداری ماهرانه از سنت و صنعت چاپلوسی برای حفظ سمت
5- سقوط کارآمدی در کار و مجموعه‌ سازمانی
6- به حاشیه راندن افراد متخصص و مجرب در مجموعه سازمانی
7- جایگزینی تبلیغات و هیاهو با مدیریت عقلانیت
8- به‌کارگیری زیرمجموعه بی‌تجربه و ناکارآمد
9- خلاقیت مخرب برای تداوم مدیریت
10- لذت مخفی شده از امکانات مالی و غیرمالی گسترده

از آنجا که بشر هر فکر و هر کاری را می‌تواند هنرمندانه و حتی معقول توجیه کند، اجرا و پیامدهای ده‌گانه‌ فوق به راحتی قابل تصور است. معمولا افراد توانا که در چارچوب اصولی مستحکم کار و زندگی می‌کنند، تبلیغ نمی‌کنند چون نیازی به تبلیغ ندارند. اتومبیل پيكان را با بنز مقایسه کنید. شرکت و کارخانه بنز معمولا فقط شرایط خرید اتومبیل خود را تبلیغ می‌کند و نیازی به تبلیغ کیفیت و استحکام فرآورده‌ خود ندارد. این در حالی است که اتومبیل پيكان تا آخرين روزهاي عمر خود همیشه در حال دفاع کردن و اثبات خود بود تا شاید مورد توجه قرار گیرد. پس از گذشت نیم قرن از فعالیت صنعتی و اقتصادی عالی‌نسب‌ها و خسروشاهی‌ها، هنوز در محافل تخصصی از بلنداندیشی و مهارت این کارآفرینان تمجید می‌شود.
ادامه نوشته

از بسیاری ازگمانها پرهیزکنید که بعضی از گمانها گناه است4 (سوره حجرات آیه12) .

خاطره اي ديگر از استاد ارزشمند حجت الاسلام اسلامي در خصوص پرهيز از گمان بد

ايشان نقل كردند روزي در كلاس درس خودم كه ساعات آخر روز بود داشتم تدريس مي كردم در آخر كلاس خانمي بود كه در اواخر بحثم مي خواست از كلاس بيرون برود وهر وقت دستش را بلند مي كرد كه اجازه بگيرد و از جا بلند شود من بدون قطع كردن مطلب با اشاره او را سر جاي خود مي نشاندم دو يا سه بار اين كار تكرار شد وهر بار من اين خانم را با اشاره مي فهماندم كه مطلب مهم است بايد بنشيند من تصور مي كردم كه خانم مي خواهد زودتر برود به كارهاي شخصي ويا به زندگيش برسد در صورتيكه اين فرد دانشجو است وخودش اين ساعت را انتخاب كرده پس بايستي در كلاس بماند اين تصورات من بود اما بعد از اتمام كلاس اين خانم پيش من آمد گفت استاد من اصلاً دانشجوي اين كلاس نيستم مستمع آزاد هستم براي علاقه به مباحث ارزشمند شما گاهي در اين كلاس شركت مي كنم امروز نماز عصرم را نخوانده بودم مي خواستم در انتهاي بحث و تا قبل از اينكه وقت فوت شود بروم ونمازم را بخوانم ولي شما نگذاشتيد بنابراين گناه قضاي نماز من به گردن شما است استاد گفتند من بعد از شنيدن صحبتهاي اين خانم هم عذاب وجدان گرفتم كه چرا تصور بد در خصوص اين خانم داشتم وهم اينكه يك درس عملي گرفتم كه بايد از برخي گمانها پرهيز نمود   

از بسیاری ازگمانها پرهیزکنید که بعضی از گمانها گناه است3 (سوره حجرات آیه12) .

سالهاي 1369يا 70 بوده در دانشگاه اصفهان استادي داشتيم ، بسيار فاضل و مسلط به موضع هاي مورد بحث ، حجت الاسلام اسلامي استاد درس مديريت اسلامي ، در كلاس خاطره اي تعريف كرده كه عبرت آموز است ، ايشان در رابطه با پرهيز از گمان بد فرمودند كه يك سال براي زيارت به مشهد رفتند فرصتي دست داد از يك زندان بازديد داشتند ، يك زنداني را ملاقات كردند كه چهره اي بسيار مذهبي و جذاب داشت با ايشان همصحبت شدند ودليل زنداني ايشان را پرسيدند ، زنداني گفت در اثر گمان بد به اين گرفتاري مبتلا شدم از ايشان توضيح خواستند كه گمان بد چگونه بود ، ايشان گفتند بنده پاسدار هستم ، روزي از ماموريت به شهر برگشتم وقتي وارد خانه شدم ديدم مرد ناشناسي از منزل ما خارج شده است

ادامه نوشته

از بسیاری ازگمانها پرهیزکنید که بعضی از گمانها گناه است (سوره حجرات آیه12)

زنه دیروقت به خونه رسید آهسته کلید رو انداخت و درو باز کرد و یکسر به اتاق خواب سر زد ناگهان بجای یک جفت پا دو جفت پا داخل رختخواب دید بلافاصله رفت و چوب گلف شوهرش رو برداشت و تا جایی که میخوردند آن دو را با چوب گلف حسابی کتک زد و خونین مالی کرد. بعد با حرص بطرف اشپزخانه رفت تا ابی بخورد با کمال تعجب شوهرش را دید که در آشپزخانه نشسته است. شوهرش گفت سلام عزیزم! پدر و مادرت سر شب از شهرشون به دیدن ما اومده بودند چون خسته بودند بهشون اجازه دادم تو رختخواب ما استراحت کنند راستی بهشون سلام کردی؟؟؟؟؟؟

از بسیاری ازگمانها پرهیزکنید که بعضی از گمانها گناه است2 (سوره حجرات آیه12)2

پس از رسيدن يک تماس تلفنی برای يک عمل جراحی اورژانسی، پزشک با عجله راهی بيمارستا...ن شد ,,, او پس از اينکه جواب تلفن را داد، بلافاصله لباسهايش را عوض کرد و مستقيم وارد بخش جراحی شد ,,,او پدر پسر را ديد که در راهرو می رفت و می آمد و منتظر دکتر بود. به محض ديدن دکتر، پدر داد زد: چرا اينقدر طول کشيد تا بيايی؟ مگر نميدانی زندگی پسر من در خطر است؟ مگر تو احساس مسئوليت نداری؟ پزشک لبخندی زد و گفت: "متأسفم، من در بیمارستان نبودم و پس از دريافت

ادامه نوشته

گل صداقت

سلام این داستان از پائولو کوئلیو خیلی جالب بود اما این داستانش هم جالبه شاید هم خونده باشید اما اگه نشنیدید دوست داشتید بخونیدش....
ایمان قوی داشته باشیم و بدانیم هر چه رخ میدهد خواست خداوند است، تصمیمات خداوند از قدرت درک ما خارج است اما همیشه به سود ما می باشد.

دویست و پنجاه سال پیش از میلاد در چین باستان شاهزاده ای تصمیم به ازدواج گرفت. با مرد خردمندی مشورت کرد و تصمیم گرفت تمام دختران جوان منطقه را دعوت کند تا دختری سزاوار را انتخاب کند. وقتی خدمتکار پیر قصر ماجرا را شنید بشدت غمگین شد، چون دختر او مخفیانه عاشق شاهزاده بود،دخترش گفت او هم به آن مهمانی خواهد رفت. مادر گفت: تو شانسی نداری، نه ثروتمندی و نه خیلی زیبا. دختر جواب داد: می‌دانم هرگز مرا انتخاب نمیکند، اما فرصتی است که دست کم یک بار او را از نزدیک ببینم.

روز موعود فرا رسید
ادامه نوشته