تاریخ و تحریف وقایع
ریچارد فرای در دهه ۱۹۷۰ در هنگامی که در دانشگاه پهلوی شیراز به تدریس اشتغال داشت، بهناگاه تدریس را رها کرد و به شغلی آزاد (مدیریت یک سوپر مارکت) روی آورد و سه سال بعد به اصرار و دعوت دانشگاه هاروارد بار دیگر به تدریس در این دانشگاه پرداخت. از او در مورد علت ترک کردن تدریسش در دانشگاه شیراز سوال شد و او اینگونه پاسخ داد: روزی در یکی از خیابانهای شیراز قدم میزدم. به در مغازه گوشت فروشی رسیدم که در کنار آن آرایشگاهی قرار داشت. دیدم بین صاحب گوشت فروشی و جوان مشتری آرایشگاه دعوایی پیش آمده است. قصاب از آن جوان میخواست که موتورش را از مقابل سلمانی بردارد چون ممکن بود هر آن ماشین گوشت از راه برسد و جوان نیز میگفت بگذار کار من با سلمانی تمام شود بعدا موتور را بر میدارم. دعوا بالا گرفت و قصاب به مغازه رفت ساطور برداشت و در این میان ساطور به سر جوان خورد و جان داد.
من تمامی این اتفاقات را شاهد بودم. بسیار متاثر شدم. از آنجا رفتم. کاری داشتم انجام دادم و بعد از چند ساعت که بازگشتم دیدم هنوز ازدحام مردم وجود دارد. از یکی از حاضران سوال کردم که چه شد؟
آن شخص جواب داد جوانی به همسر این قصاب نظر سوء داشته و قصاب او را کشته است. من که حادثه را از ابتدا تا انتها دیده بودم میدانستم که اینگونه نبود. ناگهان شوکی به من وارد شد. حادثهای که چند ساعت بیشتر از وقوع آن نمیگذشت چنین تحریف شده بود. من چگونه میخواستم تاریخ و حوادث سه هزار سال قبل را بشناسم. تمام دانستههای من به جهل تبدیل شد. باعث شد تدریس را رها کنم و به مغازهداری روی آورم
+ نوشته شده در ۱۳۹۴/۰۸/۲۹ ساعت 14:22 توسط خدامراد ممبني
|